لژیون آقای مجید هاشم پور
با حرکت راه نمایان می شود
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


كنگره 60 ، یکی از سازمان های مردم نهاد در حوزه اعتیاد و مواد مخدر است که در زمینه کاهش آسیب های ناشی از مصرف مواد مخدر و اعتیاد ، به صورت رایگان و در سطح ملی فعالیت می کند . محورهای عمده فعالیت کنگره 60 ، آموزش ، پیشگیری ، مهار و راهنمایی رایگان درمان اعتیاد است . کنگره 60 در سال 1378 توسط آقای مهندس حسین دژاکام ، پایه گذاری و تأسیس شده است . در حال حاضر کنگره 60 در نمایندگیهای در تهران و شهرستان ها فعالیت می کند و شمار زیادی از مصرف کنندگان مواد مخدر توانسته اند با کمک آموزش های این مرکز به رهایی و درمان قطعی اعتیاد برسند.
آقای مجیدهاشم پوریکی ازکمک راهنمایان فعال کنگره60شعبه شادآبادمیباشد.

مدیر وبلاگ :حسین حدادی
شاگرد: استاد ممکن است در مورد سایر کالبدهای انسان سخن بگوئید و اینکه آیا می شود آنها را رویت نمود؟!
استاد: در مورد علوم یا هر مورد دیگری که می گوئیم بسیار ساده سخن می گوئیم . هر جسمی یک شبیه یا سایه ای شبیه به خود دارد . درست است ؟

"به نام قدرت مطلق" 

مبحثی را که می خواهم در موردش صحبت کنم ، مربوط به ۷۵/۱/۱۳ است . یک پاراگراف می خوانم و توضیح می دهم . 

شاگرد: بله استاد
یک مکانی بود.دو تا استاد بودند؛یک استاد معنوی و یک استاد مادّی . هر دو استاد فلسفه بودند و دانش بالایی داشتند.یک روز استاد معنوی که در دهکده ای خارج از شهر زندگی می کرد ، استاد مادی را دعوت می کند که چند روزی مهمان او باشد و با هم بحث کنند. بحث هایی که انجام می دهند و شروع می کنند به قدم زدن که استاد مادی می گوید: شما اگر خدایی دارید و پیامبرانی هستند چرا خداوند به جای پیامبر یک فرشته نمی فرستاد برای بشر روی زمین که ببینند و باورش کنند؟! استاد معنوی می گوید: یک فرشته که هیچ ؛در هر لحظه هزاران هزار فرشته در زمین می آیند و می روند و مشکل این است که ما نمی توانیم فرشته ها را ببینیم ،از ساختار و از موادی تشکیل شده اند که برای ما قابل دیدن نیست .اینجا استاد مادی می گوید : چرا؟ استاد معنوی: زیرا بین موجودات یک مرزوجود دارد که اگر آن مرز برداشته شود اصلاً امکان حیات برای ما وجود ندارد . بهترین مثالش همان بویایی حیوانی مثل سگ بود که گویا 1600 مرتبه از انسان قوی تر است . مثلاًاگر حس بویایی ما از این حدی که هست بیشتر شود ما نمی توانیم ادامه حیات بدهیم .ما اینجا نشستیم وسطل زباله دم در، یا دستشویی که 20 متر با ما فاصله دارد یا بوی عرق بدن دوستمان که اینجاست و... ما را از بین می برد . چون برای ما قابل تحمل نیست . این رنج (میزان) بویایی را ضعیف کرده اند، شنوایی هم همین طور ؛اگر ما صداهایی که در هستی وجود دارد را بتوانیم بشنویم ،ما نابود می شویم ونمی توانیم بخوانیم و... پس حواس ما جوری تنظیم شده که مناسب این مکانیزم باشد.آن موجودات را هم به همین دلیل است که نمی توانیم رویت کنیم .بین ما و تمام موجودات دیگر یک حد و مرزی هست . اگر این حدومرز برداشته شود و دروازه باز شود آن وقت دچار مشکلات بسیاری می شویم.از جمله همین جادو وجنبل ها . بین انسان و شیاطین و اجنّه و موجودات منفی یک مرزی هست که آنها نباید وارد حریم ما شوند. حالا ما می رویم پول می دهیم که آنها را وارد حریم خودمان کنیم !با این کار قانون خداوند را زیرپا می گذاریم . مصرف مواد مخدّر کار آسانی است و در ابتدا خیلی هم لذّت دارد ولی کنار گذاشتن آن چطور؟! آیا می شود کنار گذاشت ؟! پس باید مرز را محترم بشماریم و اینکه این کار را نکنیم از کم باوری و کم ایمانی ماست . 
گوهری کز صدف کون ومکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا می کرد . 
یک موجودی خیلی قوی و نیرومند که خداوند تمام توانایی ها را به او داده است می خواهد برود دنبال جادو وجن گیر و... که برای من این کار را بکنند و آن کار را بکنند گرچه اینها خلاف است و همین جا این مرز برداشته می شود و برای زندگی انسان ؛به قول کرمانی ها پچلی می آورد . یعنی زندگی را خراب می کند ،کثیف می کند. حالا در این شرایط ما چه کنیم؟ بهترین کار این است که واگذار کنیم به خداوند و از خداوند کمک بخواهیم و مطمئن باشید زمانش که برسد آن قضیه هم حل می شود. جالب اینجاست که مثلاًمن می رفتم پیش کسی که خودش نان نداردبخورد وبدبخت است واز او می خواهم که مشکل مرا حل کند.کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی!بعد برای من خیلی جالب بود که می گفت: باید پول یک گوسفند را بدهید!من گفتم: چرا؟ گفت؛می خواهیم سفرهء جن بیندازیم !تا جن ها بخورند و کارشما را راه بیندازند!آخر جن که غذا نمی خورد ،مادی نیست و... اینجا استاد ما می گوید،شما نمی توانید اثبات کنید و هرچه را که نتوانید ثابت کنید می گوئید این طور و آن طور است و... 
استاد معنوی: شما که انسان را خوب می شناسید و ادعا می کنید که خیای خوب می فهمید؛پس چرا انسان ها را درمان نمی کنید . بیماری های کوچک جسمی و حتی روانی را چرا درمان نمی کنید ؟ 
استاد مادی: من نمی توانم بفهمم! من فقط چیزهایی را می توانم بفهمم که ببینم و لمس کنم و باور کنم . بعضی از عالم های امروز هم همین را می گویند. استاد معنوی می خندد و می گوید شما اگر آن چیزها را ببینید،لمس کنید ودرکش کنید باز هم باور ندارید و برایش یک توجیه دیگری می کنید. مثل قوم  اسرائیل که موسی مرتب برایشان معجزه می کرد و آنها باور نمی کردند. خلاصه بحث اینها همین طور ادامه داشت. در مورد مسائل مختلف که خدا وجود دارد وپیامبر به این دلیل آمده و... 
استاد مادی: زندگی دیگری وجود ندارد و زندگی همین است که من الان لمس می کنم و بحث می کنند و وقت ناهار می شود و غذا هم جوجه کباب بوده و روی منقل در حال پختن و این دو فیلسوف با هم صحبت می کردند. 
استاد معنوی: زندگی همین است چیزی که حقیقت است همین آتش و زغال و جوجه کباب است . همین باغ و درختان و ... است .وبحث های زیادی می کنند و هنگام غروب هوا ذره ذره تاریک می شود و بحث اینها ادامه دارد وطولانی است و من همهء محتویاتش را ارائه نمی دهم .استادمادی می گوید؛من می خواهم مرخص شوم وبروم به شهر هوا کم کم برفی می شود و در راه همین طور که می رفت برف هم بیشتر شد. یک مرتبه ماشین او خراب می شود ،پیاده می شود وکاپوت را می زند بالا ویک نگاه سطحی می اندازد اما سر در نمی آورد . در همین حال متوجه گرگها می شود که به سمت او می آیند. می خواهد سوار ماشین شود اما درب ماشین یخ زده بود به زور درب را باز می کند وسوار می شود وگرگها همه دور ماشین جمع می شوند وبا پنجه هایشان به ماشین ضربه می زنند. سردسته گرگها که گرگ بزرگ و تنومندی بود ضربه محکمی به شیشهء ماشین می زند و شیشه می شکند و گرگ حمله می کند به استاد مادی که در همین موقع استاد مادی از خواب بیدار می شود . البته این داستان سر کاری نبود و من قبل از جلسه آن را درست کردم که موضوعی را به شما نشان بدهم . هم به شما و هم به اساتید مادی که به دنیای مادیات چسبیده اند . حالا استاد مادی وقتی از خواب بیدار می شود چند نفس عمیق می کشد و قدمی می زند و یک استکان چای می خورد و بعد با خودش فکر می کند و می گوید استاد معنوی درست می گفت که چیزهایی را که می بینید باور نمی کنید . حالا حقیقت کدام بود؟ آن گرگها بودند ، آن استاد معنوی بود که من تا کنون در خواب ندیده بودم . آن لحظه که من در خواب بودم تمام قدرتم را به کار بردم که بگویم حقیقت این است . همین است که وجود دارد ،همین جوجه کباب ، سیخ و ...است . ولی حالا بیدار شدم و چیز دیگری است ،من کدام هستم ؟ این نه منم،نه من منم دست منه بر دهنم . من این هستم یا آن ؟!اگر این جهان است پس آن جهان چیست؟! این قضیه ای است که ما داریم هر روز مرگ را می بینیم ،جهان دیگر را ، پس از مرگ را می بینیم . ولی باور نداریم . اصلاً ما نمی خواهیم ثابت کنیم پس از مرگ جهانی هست. ما می بینیم ؛مگر نه اینکه ما آن چیزی را می بینیم و لمس می کنیم قبول داریم !مگر استاد جراح نمی گفت من خدایی را قبول دارم که بتواند زیر تیغ جراحی ببینمش ؟ !مسئله خیلی ساده تر از اینهاست همهء پیامبران هم نوید همین قضیه را می دادند. خواب یک نوع تجربهء مرگ است. همهءما زندگی بدون این جسم را تجربه کرده ایم . در اینجا قبل از اینکه وارد بحث خودم شوم یک شعری از مولانااست که چند خطی از آن را برای شما می گویم : 
گرچه خفته گشت وشد ناسی زپیش (وقتی می خوابی بیداری را فراموش می کنی) کی گذارندش در آن نسیان خویش
باز از آن خوابش به بیداری کشند که کند بر حالت خود ریشخند
وقتی خوابید، بیدارش می کنند و بعد می خندد به خوابش ، برای ما هم اتفاق افتاده که در خواب می بینیم که کتک می خوریم یا اتفاق بدی می افتد بعد می گوییم خدا را شکر که خواب بود . 
که چه غم بود آن که می خوردم به خواب چون فراموشم شد احوال صواب 
چو ندانستم که آن غم اعتدال فعل خواب است و فریب است و خیال 
هم چنان دنیا که هل من نایم است خفته پندارد که این خود دائم است 
زندگی همین طور است . چیزهایی که ما در خواب می بینیم و در زندگی می بینیم این هم یک نوع خواب است . 
تا برآید ناگهان صبح اجل –وا رهد از ظلمت و ظن و دغل هرچه تو در خواب بینی نیک و بد،روز محشر یک به یک پیدا شود 
هر چه در دنیا انجام می دهید در روز محشر یکی یکی پیدا می شود . شما بارها خواب دیده اید که شخص ترک کرده و به دلایلی مواد به نرسیده و خمار بوده و وقتی می خوابد خواب مواد می بیند . کسی هم که در این دنیا مواد مصرف می کند وقتی به آن دنیا هم برود خماریش احساس می کند. و دچار مشکل و بحران می شود. 
ای دریده پوستین یوسفان ، گرگ برخیزی از این خواب گران ؛ تو که داری ظلم می کنی موقعی که به جهان دیگر بروی گرگ می شوی . 
گشته گرگان یک به یک خوهای تو ، می درانند از غضب اعضای تو ؛ در همین دنیا هم همین طور است . کسی که خوی های زشت دارد ، همین خوی های وحشی و زشت و بد اعضای بدنش را تکه و پاره می کنند. هر رفتار ناپسند و ضد ارزشی را انجام دهیم ،همین بلا سر خودمان می آید.اگر بدی کنیم و بد کسی را بخواهیم به خودمان برمی گردد .
خون نخسبد بعد مرگت در قصاص ، تو مگویی که ،مردم و یابم خلاص ؛ هر جنایتی که کردی فکر نکن وقتی بمیری خلاص می شوی!
این جزا تسکین جنگ و فتنه ایست ؛ اگر حکم و قصاصی هست به خاطر جلو گیری از آشوب و فتنه است . البته در جای خودش . حالا مثلاً گروه های تروریستی که به عناوین مختلف آدم می کشند،بمب گذاری می کنند و کلی آدم کشته اند، گرفته اند و زندانی کرده اند،بعد آزاد می شوند و دوباره کارشان را تکرار می کنند . برا ی اینها بهترین کار قصاص است . 
کان چو اخضااست واین چو ختنه ایست ؛ چون در بعضی از کارها زخمی که بر پیکر بخورد درمان می شود ولی زخمی که بر دل بخورد درمانی تدارد . بعضی مسائل یک عمر با انسان همراه است . حالا این قضیه را داشته باشید تا به بحث خودمان بپردازیم . اینجا باید یک چیز دیگری باشد که آن چیز الان وجود دارد و حی و حاضر است اما برای ما قابل رویت و لمس نیست . 

هر جسمی که قابل لمس باشد یک سایه دارد ،سایه را معمولاً می توانیم ببینیم اما سایه ای که در سایه باشد را نمی شود دید . همان طور که وقتی در سایه می ایستیم سایهء خود را نمی بینیم . 
شاگرد: بلی ؛ مثل این است که پشت پرده ،پردهء دیگری باشد . وچون ما فقط پردهء اوّلی را می بینیم برای رویت پردهء دوم بایستی حتماً به پشت پردهء اول برویم . 
کنار زدن پرده مانند مردن است ،با مرگ جسم اولی می رود کنار یا مثل خواب دیدن ، در زمان بیداری نمی توان خواب دید پس باید جسم اولی برود کنار . حالا حس های بیرون ما هم همین طور است . آن استاد مادی وقتی داشت قدم می زد با یک پای دیگر بود. و قتی حرف می زد با یک دهان و زبان دیگر ، وقتی می دید با چشم دیگر بود، وقتی صدا می شنید با یک گوش دیگر بود . آن حس هایی که استاد معنوی در خواب دید می گوییم حس های بیرون که به این جسم مادی تعلق ندارد . پس موقعی که می خوابیم سایهء اول کنار می رود و ما آنها را می بینیم .
استاد: آفرین مثال خوبی بود . حال می رویم به بیرون جسم .و با حس بیرون سایه را تعقیب می کنیم . مثل استاد معنوی که با حس های بیرون آنها را می دید. شاگرد می گوید می رویم به پشت پردهء اول و از جسم عبور می کنیم.
استاد: آری ؛با حس و حس های بیشماری مسیر این رازها را باید یافت و اگر مایل هستید ادامه بدهیم؟ با حس های فراوان جسم های بعدی و داستان های دیگر . 
شاگرد: آری ؛ لطفاً ادامه بدهید. 
استاد: هر گاه ما بخواهیم در مورد مسائل گفته شده بررسی را یکایک آغاز نماییم خواهید دیدکه یک موضوع تحقیق گسترده ای است که قابل توصیف نیست . اما آنهایی که در سکوت نبودن ها هستند نمی توانند به طور کامل بابت آن توضیح واضح بدهند. مگر سایه را بشناسیم و سایه در سایه را حس کنیم و آن گاه سایه تجزیه شده یعنی خالص را ببینیم و با حضور بینای آن به حس بیرون حس کنیم . 
الان به ذهنم رسیدکه ممکن است سوال کنند که اینها چه ربطی به اعتیاد ما دارد؟!چرا باید بدانیم ؟اتفاقاً مهمترین مسئله که به اعتیاد ما ربط دارد روی همین قضیه است . مهمترین قضیه برای داشتن یک زندگی خوب به همین داستان مربوط می شود . چون خیلی فرق می کند ،انسان به آن باور برسد که این زندگی ادامه دارد. و فقط همین حیات موجود نیست . اگر به زندگی پس از مرگ ایمان داشته باشد زندگیش را صرف مصرف مواد نمی کند ، صرف مسائل ضد ارزشی نمی کند ، سعی می کند آینده نگر باشد . اما وقتی اعتقاد نداشته باشد می گوید: دم را عشق است! و این جسم را در خاک دفن می کنند پس قبل از آن لذت ببرم . مشکل ما همین جاست که آیا خدایی هست یا نه؟ حساب و کتابی هست یانه؟ و... ما مسائل را باید عمقی حل کنیم نه سطحی . همان قصه ای که بارها گفته ام . پارچه های پشمی در قدیم گران بود و پارچه های نخی ارزان بود الان برعکس شده . آن موقع پارچه فروش پارچهء نخی را جلوی مشتری می گذاشت و بعد دست می کشید به ریش خودش و می گفت؛ به خدا پشم خالص است! یعنی با خودش خیال می کرد که قسم راست می خورد اما مشتری فکر می کرد پارچه را می گوید . این را می گویند کلاه شرعی . مثلاً صد میلیون کلاه مردم را برداری بعد بگویی یک میلیون نذر خیرات می کنم به هوای اینکه پولم حلال بشود . این را باید بدانیم .این جهان بینی ماست . همان طور که وقتی می بینیم در کنگره نظم و ادب باعث بقای سیستم است همه آن را یاد می گیریم و رعایت می کنیم . وقتی شخص می فهمد اگر مودب باشد به رهایی می رسد خوب مودب می شود .ولی بداند رهایی چیست وگرنه می گوید بیایم و جیب چهار نفر را بزنم بهتر است . این به مفهوم آگاهی نرسیده است . زندگی سالم افکار و اندیشه ء ماست . خیلی ها هستند پولدارند ولی بدبخت عالم هستند !آرامش و آسایش را باید بشناسید. این خیلی مهم است . به همین دلیل در مورد سایه ها و حس ها و خواب و... می گوییم تا بفهمیم. کسانی هستند که میلیونها درآمد دارند ،ولی می خواهند هزار تومان به کسی بدهند دستشان می لرزد، اینها تصور می کنند جهان دیگر و مرگ و.... وجود ندارد . حالا من دارم یک سری محسوسات را تبدیل به معقولات می کنم تا شما متوجه شوید ، از داستانی مثل استاد مادی و معنوی استفاده کردم تا شما خوب بفهمید . سکوت نبودن ها منظور همان جهان دیگر است . کسانی که آنجا هستند هم نمی توانند توضیح بدهند، مگر کسانی باشند که کالبد بعدی را بشناسند . حس های بیرون را حس کنیم مثل استادان مادی و معنوی .
به سخن دیگر همان گونه که شکل هر موجودی از اعضای گوناگون آفریده شده است ، محتویات ،پیکره و سایهء هر موجودی جاندار و بی جان همین طور می باشد. همان طور که همهء موجودات از اجزای مختلف(مغز ، کبد،قلب و...) تشکیل شده اند سایهء آنها هم اجزایی دارد . یعنی آن دو استاد مادی ومعنوی هم اجزایی داشتند ، راه می رفتند، حرف می زدند و .... مسئله ای که شما را برای دیدن سایه در سایه ترغیب می کند ابتدا حس و جاذبهء آن است . و در افراد هم متفاوت است . همان طور که نمی توان یک انسانی که دارای چشم های ضعیف است ببیند اما وقتی نمرهء عینک مطلوب را تهیه نماید آن گاه می تواند یا قادر است اشیاء مورد نظر را به خوبی مشاهده بنماید . اولین موضوع در اینجا حس است و مثلاً کسی که چشمش ضعیف است نمی تواند کتاب بخواند ولی وقتی عینک بزند می تواند . یا شب انسان در تاریکی نمی بیند ولی با دوربین مادون قرمز همه چیز را می بیند . پس نتیجه می گیریم باید بدانیم انسان از اجزای مختلفی تشکیل شده و زندگی ادامه دارد و به این سادگی نیست که با چهار کلاس سواد بگوییم این طور نیست !جالب اینکه بعضی دانشمندان این موضوع رامی بینند و ارائه می دهند . امیدوارم روزبه روز مطالب بیشتری پیدا کنند . این مبحث هنوز تمام نشده می گذاریم برای دفعات بعد.

تهیه متن سی دی: مسافر رضا جدیدی





نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره۶۰، راهنمای درمان اعتیاد، مسافران،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 15 اردیبهشت 1396
پنجشنبه 25 خرداد 1396 04:15 ق.ظ
خدا قوت رضای عزیز.انشالله رهایت .
جمعه 29 اردیبهشت 1396 06:33 ق.ظ
خدا قوت حسین جان.خدمتت پایدار.
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 03:53 ب.ظ
متنی پر محتوا و در عین حال دلنشین بود...خدا قوت به نویسنده ی اثر و دوستانی که خوندند....واقعا انرژی گرفتیم.والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته...
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 03:52 ب.ظ
متنی پر محتوا و در عین حال دلنشین بود...خدا قوت به نویسنده ی اثر و دوستانی که خوندند....واقعا انرژی گرفتیم.والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته...
جمعه 22 اردیبهشت 1396 07:31 ب.ظ
خدا قوت اقا رضا جدیدی . خیلی زیبا و کامل بود.حسین جام خسته نباشید
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 04:03 ب.ظ
حسین جان خداقوت
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 09:26 ق.ظ
بسیار عالی
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 02:01 ق.ظ
ممنون از رضا و حسین عزیز و دوست داشتنی. خدا قوت به هر دو عزیز.
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 05:56 ب.ظ
خدا قوت
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 05:18 ب.ظ
خدا قوت
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 09:46 ب.ظ
حسین عزیز خدا قوت
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 10:28 ب.ظ
خداقوت حسین آقا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی